Menu

غزل شماره ۳۲۵

325

۱- سحرگهان چو گشایم به روز، روزن چشم
ببینم آن گل روی تو را به گلشن چشم
۲- پیام من به دو چشم تو این بود که بگیر
به پیش پای دل ما چراغ روشن چشم
۳- مده حواله گناه شکستن دل را
به مردمان سیه قلب مردم افکن چشم
۴- به حیرتم که چسان می کنی به خلق نگاه
تو را که خون شهیدان گرفت دامن چشم
۵- گناه بردن دل را ز ما سیه چشمان
نهند در نگه اولین به گردن چشم
۶- وَ اِن یَکاد بخوانم مگر ببندد راه
به چشم زخم حسود عنود و خوردن چشم
۷- زمان چشم چرانی گذشته است از ما
بپوش چشم، «جلالی» ، ببند مخزن چشم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *