Menu

غزل شماره ۳۲۶

326

۱- بار سنگین تو ای عشق بود بر دوشم
خسته ام لیک زبان بسته ام و خاموشم
۲- دست از عاشقی و عشق نمی دارم بر
چشم از هر چه به جز وصل بُتان می پوشم
۳- روی گل بوی تو، گل را ببرد از یادم
موی خوش بوی تو هر دم ببرد از هوشم
۴- نخرم هر دو جهان را به فراموشی تو
به همه حور و پری یاد تو را نفروشم
۵- گر دو صد بار ز دیدار تو گردم محروم
باز، در راه وصال تو به جان می کوشم
۶- تشنه می خوابم و از لعل تو در عالم خواب
چشم بر هم زدنی شیره ی جان می نوشم
۷- پیر میخانه چه خوش گفت مکن فاش به کس
راز دل را و بود گفتهِ او در گوشم
۸- سر نپیچم ز فرامین تو ای پیر مراد
باده می نوشم و فرمان تو را بِنیوشم
۹- بر لبم مهر خموشی است «جلالی» چندی است
«گر چه از آتش دل چون خُم می در جوشم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *