Menu

غزل شماره ۳۲۷

327

۱- زار و محتاج و فرومایه نیم، درویشم
نیستم اهل جدل، مُصلح خیراندیشم
۲- قدرتم هست و توانایی و بی آزارم
نیستم گرگ که یوسف بِدَرَم، چون میشم
۳- در بِزنگاهِ رقابت که زد و بند رواست
پا نِهَم پس چو ببینم نرود از پیشم
۴- با همه مردی و رندی شده ام مستأصل
چکنم عاشق یک دختر کافرکیشم
۵- بهر خود هیچ ندارم نگرانی امّا
بهر این دختر بی عاطفه در تشویشم
۶- آید آخر به کَفَم نقد وصالش زیرا
پیش او رفته دل ریش گرو، چون ریشم
۷- با من آن خصم «جلالی» نکند آنچه کنم
با خودم، معنیش این است که خصم خویشم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *