| ۱- |
با دوستان در بوستان گهگاه جامی می زنم |
|
با دم حلال و نوش جان، آب حرامی می زنم |
|
|
| ۲- |
قفل زبانم بگسلد این آب آتشزا و من |
|
در راه تصریح بیان مستانه گامی می زنم |
|
|
| ۳- |
تا وارهم از دام بدفرجام تزویر و ریا |
|
سنگ تمرّد بر جبین نیک نامی می زنم |
|
|
| ۴- |
تا این که چشمش اوفتد بر چشم خون پالای من |
|
تیر نگاه خویش را بر خوش خرامی می زنم |
|
|
| ۵- |
من قاصد از سوی دلم تا باز گویم مشکلم |
|
گر سر بر این در می زنم، بهر پیامی می زنم |
|
|
| ۶- |
معذور داریدم که من مأمور معذور دلم |
|
گر سر به کوی آن صنم هر صبح و شامی می زنم |
|
|
| ۷- |
همچون «جلالی» سال ها در جاده آمال ها |
|
«عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم» |
|
|
|
 |