Menu

غزل شماره ۳۳۱

331

۱- دوستت دارم و با این همه دشمن چه کنم
چاره کار ندانم، تو بگو من چه کنم
۲- در غیاب تو دماغ و دل گلزارم نیست
گل روی تو اگر نیست به گلشن چه کنم
۳- همه شب تا به سحر دیده به راهت دارم
نیست با خستگیم حالت خفتن چه کنم
۴- گاه می بینمت از دور به یک لحظه و حیف
نرسد دست من از دور به دامن چه کنم
۵- دست من کوته و آن خرمن زلف است بلند
خوشه چینم من و ره نیست به خرمن چه کنم
۶- خواستی تا که به قهرت کنیم دست به سر
کم نشد عاطفه ام یک سر سوزن، چه کنم
۷- دست بردار «جلالی» زمن، این گفته توست
حلقهِ بندگیت هست به گردن چه کنم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *