| ۱- |
من نه مجنونم که ترک آن پری پیکر کنم |
|
لایق زنجیر و حبس و کُند و بَندَم، گر کنم |
|
|
| ۲- |
حالیا در عاشقی مشهور و در دلدادگی |
|
شهره ام، بهر چه در دیوانگی محشر کنم |
|
|
| ۳- |
راستی دیوانگی هم عالمی دارد، چرا |
|
من نمی خواهم که رو در عالم دیگر کنم؟ |
|
|
| ۴- |
گر، به دندان بازوانم را کُنَد روزی کبود |
|
بهر هر دندان نثار او دو صد گوهر کنم |
|
|
| ۵- |
با چنین آمال گر دیوانه ام خوانی رواست |
|
حکم من این است گر من خویش را داور کنم |
|
|
| ۶- |
من بخواهم یا نخواهم دارم استعداد آن |
|
تا که در دارالمجانین اسم در دفتر کنم |
|
|
| ۷- |
حالیا هشیار یا دیوانه کارم این بوَد |
|
در غیاب آن پریوش باده در ساغر کنم |
|
|
| ۸- |
مستی از دیوانگی چیزی ندارد کم لذا |
|
نَم نَمَک از خشک مغزی من گلو را تر کنم |
|
|
| ۹- |
واعظی می گفت می خواران به دوزخ می روند |
|
من نه آن باشم که حرف مفت را باور کنم |
|
|
| ۱۰- |
بین چه می گوید «جلالی» گر مرید حافظی |
|
«من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم» |
|
 |