Menu

غزل شماره ۳۳۷

337

۱- روزی خدا نکرده اگر ترک می کنم
روزی بُوَد که سوی عدم راه طی کنم
۲- تا زنده ام ز باده نخواهم کشید دست
«من لاف عقل می زنم این کار کی کنم»
۳- اردیبهشت ماه گل و مُل بود ولی
من این بهار، وصل به آبان و دی کنم
۴- در پای گل، کنار چمن تا میسّر است
هوشم به می سپرده و گوشم به نی کنم
۵- از دوست گر نسیم سحر آورد خبر
جان را فدای قاصد فرخنده پی کنم
۶- گر بوسه ای ز لطف فرستد ز راه دور
بادا حرامم ار که دگر فکر می کنم
۷- روزی که بندگی «جلالی» کند قبول
ترک دیار کرده و آهنگ وی کنم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *