| ۱- |
ز پا افتاده ام، اما اگر آیی به بالینم |
|
کنی درد مرا درمان، دهی از درد تسکینم |
|
|
| ۲- |
شنیدم یک ندایی گفت آن عیسا نفس آید |
|
که بود این هاتف غیبی که این سان کرد تلقینم |
|
|
| ۳- |
بیا تا هر چه نیرو در بدن دارم به کار افتد |
|
که در پای تو برخیزم که در پیش تو بنشینم |
|
|
| ۴- |
به رؤیا، دوش ماه آسمان زد بوسه رویم را |
|
مگر با بوسه ای ای تعبیر سازی خواب دوشینم |
|
|
| ۵- |
تو در بیداریم هرگز نمی بینی، خبر داری |
|
که من با چشم دل هر شب تو را در خواب می بینم |
|
|
| ۶- |
نمی بیند مرا جنبنده ای جز شعله شمعم |
|
نمی گرید کسی بر حال من جز شمع بالینم |
|
|
| ۷- |
نمی دانم چه سرّی بود در دیدار آن روزی |
|
که باعث شد تو را تنها میان جمع بگزینم |
|
|
| ۸- |
ضمیر باطنم گاهی به گوش من دهد آوا |
|
که من پابندِ آن مژگان و آن گیسوی مشکینم |
|
|
| ۹- |
ز قول من «جلالی» حافظ شیرین سخن گوید: |
|
«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم» |
|
 |