Menu

غزل شماره ۳۴۳

343

۱- با تو گویم که به میخانه چِها می بینم:
هر چه را ذوج و مسلّم که خطا می بینم
۲- سقف می چرخد و در سر دوران است مرا
از چه هر چیز در این جاست دو تا می بینم
۳- سر شب قهقهه و خنده و آواز نبود
حالیا در همگان شور و نوا می بینم
۴- باده پیش آمد و با مستی خوش حالان، حال
روی یک بام دو حال و دو هوا می بینم
۵- زیر لب در حق این بانی میخانه مدام
ذکر خیر است فراوان و دعا می بینم
۶- با که گویم ز سر صدق که باور دارد
«در خرابات مغان نور خدا می بینم»
۷- با «جلالی» شبی ای زاهد گمراه بیا
«این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *