| ۱- |
ز رفتگان فراوان نشان نمی بینم |
|
دگر نشانی از این کاروان نمی بینم |
|
|
| ۲- |
به گلّه، گرگ ستمگر نمی دهد زنهار |
|
نفس کشی ز شکارش امان نمی بینم |
|
|
| ۳- |
مصاحبان من از دست رفته اند تمام |
|
از این گروه کسی در میان نمی بینم |
|
|
| ۴- |
نفس کشیدن بی دوست را نباید خواند |
|
به نام عُمر، که فیضی در آن نمی بینم |
|
|
| ۵- |
به پیش چشم امیدم جهان بود تاریک |
|
مه است و ابر و مه آسمان نمی بینم |
|
|
| ۶- |
به یزد، ریک روان را به سان آب روان |
|
زیاد بینم و آب روان نمی بینم |
|
|
| ۷- |
شده ست خادم این شهر پیر و در تن خود |
|
نمانده قوّت و تاب و توان نمی بینم |
|
|
| ۸- |
هزار نکته موزون سروده ام اما |
|
در این دیار، یکی نکته دان نمی بینم |
|
|
| ۹- |
تو را که درد «جلالی» چنین عذاب دهد |
|
«دواش جز می چون ارغوان نمی بینم» |
|
 |