Menu

غزل شماره ۳۴۷

۱- منم آن خسته که افتاده به کویت راهم
عاشقی چاکرم و بنده ی دولتخواهم
۲- به عنایت نظری کن نه به تحقیر که من
عاشقی معتقد و معتکف درگاهم
۳- بوسه ای بخش که خضر از سر حسرت گوید
بر لب آب حیات است حوالتگاهم
۴- کرده قهر تو کَدِر شیشه احساس مرا
آه اگر در دل سنگ تو نگیرد آهم
۵- تو چه ماهی که نمایان نشوی ماه به ماه
منتظر روز و شب و هفته و سال و ماهم
۶- گرمی لطف کلامت نشود شامل ما
گر چه دمسردیت افسرده کند ناگاهم
۷- آن چه تسکین دهدم این که از این بی لطفی
همه عشّاق تو دارند شکایت، ما هم
۸- باز کن پنجره را تا به کناری، نگری
صاحب جایم و در کوی تو صاحب جاهم
۹- مَردم چشم «جلالی» به جمالت افتاد
«وندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *