Menu

غزل شماره ۳۴۹

349

۱- چون که گل رفت و گلستان نیز هم
می رود بلبل ز بستان نیز هم
۲- دل نه تنها خون بود از دست یار
می کشد رنج فراوان نیز هم
۳- می برد دل را نگار سست عهد
بشکند آن را و پیمان نیز هم
۴- گر بیاید، آید اندر جسم جان
گر رود از تن رود جان نیز هم
۵- هم به درد هجر و هم تکرار قول
مبتلایم کرد و درمان نیز هم
۶- می کند کاری که چشمم می کند
روز و شب باران نیسان نیز هم
۷- می رود یوسف که تا گردد عزیز
هم به چاه و هم به زندان نیز هم
۸- می کشد بر شانه مظلوم خویش
بار ناپاکی و بهتان نیز هم
۹- نیک می داند به فریادش رسد
پاکی دل، نور ایمان نیز هم
۱۰- درد حافظ را «جلالی» هم کشد
«دردم از یار است و درمان نیز هم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *