Menu

غزل شماره ۳۵۳

353

۱- دیدن مردم نااهل عذابی ست الیم
بگریزند از این طایفه مردان حلیم
 ۲- با همه خلق به جز مردم نادان سازد
آن که چون حضرت عیسا بُوَدَش خلق کریم
۳- آنکه کج خوست نصیحت نپذیرد زین روی
نتواند که تحمّل کُنَدَش طبع سلیم
 ۴- دوزخی سیرت بدخوی به رنج است و عذاب
اندر این دهر و به عقبا نَبُود اهل نعیم
۵- دیدم از دور، قدی سرو و گریبانی چاک
دو هلال از دو قمر دیدم و ماهی به دو نیم
 ۶- پیش رفتم به سر راهش و از روی ادب
با سلامی و قد خَم شده کردم تعظیم
۷- گفتم ای سَرورِ من، راه خرابات کجاست
کاندر این شهر غریبیم و نباشیم مُقیم
 ۸- گفت جیب تو بوَد چون دل مؤمن آیا
پاک، یا آن که در آن یافت شود سکّه و سیم
 ۹- گر نباشد رَهِ خود گیر و گرت زر باشد
باشی امشب به سراپرده ام ای مرد مقیم
 ۱۰- نشنیدی به غزل حافظ دلسوخته گفت
«که حرامست می آن جا که نه یارست ندیم»
 ۱۱- بود اهل این بت خوش خوی «جلالی» ورنه
دیدن مردم نااهل عذابی ست الیم
غزل

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *