Menu

غزل شماره ۳۵۴

354

۱- از دل غمزده آن به که گشادی طلبیم
با همه تنگ دلی، خاطر شادی طلبیم
۲- راه میخانه ندانیم کدامست و کجاست
رهنمود از نظر پاک نهادی طلبیم
 ۳- پیر میخانه بود قاضی حاجات و مراد
ما مُریدیم و از آن پیر مُرادی طلبیم
 ۴- ور بُوَد بسته دَرِ میکده از بهر سفر
باید از دُردکشان توشه و زادی طلبیم
 ۵- بستن میکده ظلم است و اگر قاضی شهر
داشت انصاف از او داد و ودادی طلبیم
 ۶- رویِ آن ماه در این شهر ندارد مانند
مگر از آینه ز آن چهره سوادی طلبیم
۷- باید از تیرگی مَردُم آن چشم سیاه
تا نویسیم یکی نامه، مدادی طلبیم
 ۸- داد و فریاد به جایی نرسد از ستمش
شب به درگاه خدا رفته و، دادی طلبیم
 ۹- انبساطی ندهد روح «جلالی» را، وعظ
خیز تا از در میخانه گُشادی طلبیم
غزل

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *