Menu

غزل شماره ۷۲

71

۱- حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
۲- از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
همه آن است وگرنه دل و جان این همه نیست
۳- منّت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
که چو خوش بنگری، ای سرو روان این همه نیست
۴- دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
ورنه با سعی و عمل، باغ جنان این همه نیست
۵- پنج روزی که درین مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
۶- بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
۷- زاهد ایمن مشو از بازی غیرت، زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
۸- دردمندی من سوخته ی زار و نزار
ظاهراً حاجت تقریر و بیان این همه نیست
۹- نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان، رقم سود و زیان این همه نیست

 

معاني لغات غزل (۷۲)

 

كون و مكان: جهان هستي، كاينات

اسباب: جمع سبب، وسيله‌ها، سازوبرگها.

ازدل وجان: از صميم قلب، در نهايت آرزو، غرض از دل و جان.

شرف صحبت: افتخار ملازمت، مجد و افتخار هم صحبتي.

دل و جان اينهمه نيست: دل و جان اين همه ارزش ندارد.

منت: مرهون احسان بودن.

سدره: درخت سدر (كنايه)، درخت سدره‌المنتهي كه در آسمان هشتم قرار دارد و جبرئيل از آن به بعد مجاز به رفتن نيست و رسول اكرم (ص) از آن گذشته به عرش رسيد.

طوبي: مؤنث طيب به معناي پاك‌تر و نام درختي است در بهشت كه شاخه‌هاي فراوان و ميوه‌هاي متنوع دارد و هر شاخه آن به سوي غرفه‌يي از غرفه‌هاي بهشت كشيده شده است.

دولت: امكانات، ثروت، مال، نيك‌بختي و رفاهيت.

باغ جنان: باغ بهشت.

پنج روزي كه: فرصت كوتاهي كه، اشاره به پنج روز فرجه سلطنت ميرنورزي از نهم تاسيزدهم فروردين.

زمان اينهمه نيست: زمان زياد طولاني نيست.

بحر فنا: درياي نيستي.

زلب تا به دهان اينهمه نيست: فاصله ميان لب و دهان چندان زياد نيست، فاصله بين مرگ و زندگي چندان زياد نيست.

غيرت: رشك، حسد، حميت.

زنهار: آگاه‌باش، برحذر باش، هشدار.

صومعه: جايگاه عبادت راهبان در بالاي كوه، كنايه از عبادتگاه اهل توحيد.

ديرمغان: جايگاه عبادت مجوسان كنايه از عبادتگاه اهل كفر.

زار و نزار: پريشان و لاغر.

رقم نيك: اثر و علامت نيك، روش نيك.

رقم سود و زيان: ميزان سود و زيان، حساب سود و زيان.

 

معاني ابيات غزل (۷۲)

 

(۱) محصول جهان هستي چندان چنگي به دل نمي‌زند شراب بياور كه ساز و برگ اين دنيا (هم) ارزش چنداني ندارد.

(۲) الف: غرض از دل و جان شرف صحبت جانان است وگرنه اين دو ارزشي ندارند.

ب: غرض و مقصود ما از صميم قلب مصاحب معشوق است وگرنه دل وجان خود ارزشي ندارند.

(۳) اين همه در راه رسيدن به سايه و نعمتهاي درخت سدره و طوبي كوشش روا مدار كه اگر به دقت بنگري چندان ارزنده نيست.

(۴) نيك‌بختي و رفاه وامكاناتي ارزشمند است كه بدون رنج وبي‌خون دل خوردن به دست آيد وگرنه با جد و جهد و كوشش فراوان رسيدن به باغ بهشت هم چندان چنگي به دل نمي‌زند.

(۵)در اين فرصت كوتاهي كه در دنيا نصيب شده با خوشي و بي‌خيالي زندگي كن كه اين زمان چندان طولاني نيست.

(۶) اين ساقي! ما در كنار درياي نيستي در نوبت ايستاده‌ايم، فرصت را غنيمت شمر (و به ما شراب بده) كه فاصله ميان زندگي و مرگ مانند فاصله بين لب و دهن چندان زياد نيست.

(۷) اي زاهد غرور تو سبب برافروختن آتش غيرت محبوب يكتا و راندن تو از درگاه مي‌‍‌شود و بدانكه بين عبادتگاه مسلمين تا پرستشگاه كفار فاصله چنداني نيست.

(۸) دردمندي من كه از دست روزگار چنين فرسوده و لاغر و پريشان حالم احتياج به اين همه شرح و بسط ندارد.

(۹) نام و شهرت حافظ در ميان به نيكي رقم رفته اما در پيش چشم ما رندان، چندان تفاوتي بين شهرت نيك و بد و رقم سود و زيان نيست.

 

شرح ابيات غزل (۷۲)

 

وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

بحر غزل: رمل مثمّن مخبون مقصور

 

صورت ظاهر اين غزل شرح طرز فكر و برداشت شاعر از نحوه زندگي و صرف فرجه حيات‌گذر است و مجملي است از بينش و برداشت او از دستورات عبادي شريعت و حالت محض وايمان وتواضع واقعي او نسبت به آفريدگار:

بيت اول: نظر شاعر به بي‌ارزشي جهان مادي.

بيت دوم: غرض نهايي از حيات، كه سالك عارف بايد جهت وصل جانان از جان بگذرد.

بيت سوم: تنقيد از شيوه عمل متعبدان قشري كه عبادت را براي رفتن به بهشت انجام مي‌دهند.

بيت چهارم: عقيده به اشراق و تفكر درباره مبداء و نزديك شدن به معبود بدون تحمل عبادات شاق.

بيت پنجم: گريز از مشقات تهيه سازو برگ زندگي پنج روزه عاريتي و زيست با طمأنينه وارامش خيال.

بيت ششم: قدر وقت دانستن و در كمال استغنا و خوشي وبي‌خيالي زيستن.

بيت هفتم: به خود مغرور نبودن و تسليم محض مقدرات شدن و تنقيد از عباداتي كه به طمع اجر و مزد انجام مي‌شود.

و بالاخره در بيت هشتم يا ماقبل آخر آنجا كه هميشه حافظ خواسته‌هاي خود را در لباس ايما و اشاره مطرح مي‌كند گوشه‌يي از وضع بد و پريشانحالي خود را در پوشش كنايه بازگو و در بيت مقطع، خود را چنانكه هست مي‌نماياند.

اين غزل به ظن قوي در زمان شاه شجاع سروده شده و به دليل مفاد بيت هشتم گوشه چشمي به عنايت او دارد.

۲ دیدگاه

پاسخ دادن به مدیر لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *