| ۱- | حُسنَت به اتّفاقِ ملاحت جهان گرفت |
| آری به اتّفاق جهان میتوان گرفت | |
| ۲- | افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع |
| شُکر خدا که سرِّ دلش در زبان گرفت | |
| ۳- | زین آتشِ نهفته که در سینه ی من است |
| خورشید شعله یی ست که در آسمان گرفت | |
| ۴- | میخواست گل که دَم زند از رنگ و بویِ دوست |
| از غیرتِ صبا نفسش در دهان گرفت | |
| ۵- | آسوده بر کنار چو پرگار میشدم |
| دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت | |
| ۶- | آن روز شوق ساغرِ می خرمنم بسوخت |
| کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت | |
| ۷- | خواهم شدن به کوی مُغان آستین فشان |
| زین فتنهها که دامنِ آخر زمان گرفت | |
| ۸- | می خور که هر که آخر کار جهان بدید |
| از غم سبُک برآمد و رطل گران گرفت | |
| ۹- | بر برگِ گل به خونِ شقایق نوشتهاند |
| کان کس که پخته شد می چُون ارغوان گرفت | |
| ۱۰- | حافظ چو آب لطف ز نظمِ تو میچکد |
| حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت | |
معاني لغات غزل (۸۴)
حسن: زيبايي.
ملاحت: نمكين، با نمك بودن، رفتار دلپسند و جذاب.
آري: بلي، همينطور است.
اتفاق: همپشتي، سازگاري، همكاري، اِجماع، موافقت.
افشا: فاش كردن، برملا كردن.
سِرِّدلش: آتش حسادتي كه در دلش بود، راز درونش.
آتش نهفته: سوز درون و پنهاني، كنايه از آتش عشق.
غيرت: رشك و حسد بردن، حميت و نگاهداري از ناموس و عزت و شرف، و در اصطلاح صوفيه مراد از غيرت، حميت محب است بر طلب قطع تعلق محبوب از غير يا تعلق غير، ازمحبوب و آن سه گونه است: غير محب، غير محبوب و غيرت محبت.
پرگار: آلت مهندسي براي رسم دايره و در اين بيت شاعر از عبارت (آسوده در كنار) منظورش شاخه بيروني پرگار است كه محيط و كنار دايره را رسم ميكند و منظور دوران چو نقطه… شاخهثابت پرگار است كه نقطه مياني و وسط دايره را پايگاه خود قرار دادهاست.
كوي مغان: كنايه از ميخانه است.
آستين فشان: ترك علاقه كردن، پشت پا زدن، با دست اشاره نفي و رد كردن، حركات موزون دست به هنگام رقص صوفيان به معناي ترك علائق دنيا.
رطل: واحد مايعات و واحد جامدات بوده و در اينجا منظور كيل واحد مايعات است كه از پيمانه بزرگتر است.
نكته گرفتن: ايراد گرفتن.
معاني ابيات غزل (۸۴)
(۱) زيبايي تو با همدستي رفتار دلپسند و جذابيت دنيا را مسخر كرد. بلي چنين است كه با اتحاد و همپشتي ميتون جهان را تسخير كرد.
(۲) شمع بر آن بود كه راز خلوت گوشهنشينان را برملا سازد. شكر خداي را كه آتش راز درونش زبانش را شعلهور ساخت.
(۳) خورشيد آسمان شعلهيي از آتش درون دل من است كه در سينه آسمان در گرفته است.
(۴) گل بر آن بود كه پيوسته لاف برابري با رنگ و بوي دوست بزند. خداي را شكر كه باد صبا از روي غيرت نفسش را در دهانش بند آورد (او را پرپر كرد).
(۵) آسوده خاطر به مانند شاخه پرگار (در كنار اين دايره مينايي) به راه خود ميرفتم. روزگار به مانند نقطه مركز دايره مرا درميان گرفته و محاصره كرد.
(۶) از آن روزي كه با چشم دل تصوير چهره ساقي (دهر) را در ساغر ميديدم، آتش اشتياق به جام باده، خرمن هستي مرا به آتش كشيد.
(۷) از دست اين فتنه و آشوبهايي كه دامن اين دوره آخرالزمان را فرا گرفته، برآنم تا با ترك همه علائق به ميخانه كوي مغان پناه ببرم.
(۸) مي بنوش. زيرا هر كس كه پايان كار زندگي را به فراست دريافت، شانه از زير بار سنگين غم تهي كرده و به پيمانه سنگين شراب روي آورد.
(۹) با خون شقايق بر برگهاي آن گل چنين نوشتهاند كه هركس به درجه پختگي و آزمودگي رسيد به شراب ارغواني رنگ روي آورد.
(۱۰) حافظ، در حالي كه از چهره شعر تو عرق لطافت و طراوت ميچكد ديگر چگونه حسود ميتواند بر آن ايرادي بگيرد.
شرح ابيات غزل (۸۴)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلات
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مكفوف مقصور
كمالخجندی:
زلف كمند آفكنت اقليم جان گرفت
با اين كمند روي زمين ميتوان گرفت
شاه نعمت الله:
سلطان عشق ملك جهان را روان گرفت
جانم فدای او که تمام جهان گرفت
اين غزل به خاطر يكي از فتوحات دوره حكومت شاهشجاع سروده شده و شاعر از پيروزي شاهشجاع در يكي از جنگهاي خانگي اظهار شادماني ميكند چه شاعر دربيت چهارم رقيب شاه را به گل تشبيه كرده كه عمرش مانند گل بيداوم و در اثر تندباد غيرت حوادث پرپر شده است و تشبيه رقيب به گل دليل بر اين است كه رقيب، يك برادر ميتواند باشد و احتياط شرط كار است و نبايد زياد به طرف متخاصم تاخت زيرا از اين برد و باختهاي داخلي زياد اتفاق ميافتاد. در اين غزل حافظ از مشكلاتي كه جريانات روزگار براي او پيش آورده و او را درگير معضلات حكومتي نموده گلايه دارد و صراحتاً ميگويد من آسوده به كار و زندگي خودم مشغول بودم كه دست تصادف مرا در صحنه بگير و ببند حوادث سياسي گرفتار ساخت و اين يكي از علامتهاي روشن واضحي است كه خط مشي زندگي حافظ را به ما مينماياند. او عليرغم ميل باطن به طرف سياست و طرفداري از يك مركز قدرت كشيده شده و در اثر اين رويداد گرفتار رقابت و مشكلات و ايذاء دستجات ديگر قرار گرفته است. بيت هفتم اين غزل آئينه تمام نماي وضعيت آن روزگار است چرا كه شاعر آن دوره را به سبب فتنه و جنايتها و آشفتگيها دوره آخرالزمان دانسته و چاره كار خود را در كنارهگيري و بادهنوشي ميداند.
مطلب ديگر آنكه در بيت مقطع شاعر از يكي ديگر از مشكلات خود صحبت به ميان ميآورد و آن حس رقابت و حسادتي است كه در بين شعراي آن دوره وجود داشته و هميشه حافظ را رنج ميداده است چرا كه دشمنان چشم ديدن شعر و شهرت و محبوبيت او را نداشتهاند.
در اين غزل حافظ مضامين به كار گرفته خود را از نظامي گنجوي گرفته و به نحو شايستهتري ارائه ميدهد:
۱- مضمون مطلع غزل حافظ را نظامي در ليلي و مجنون چنين سروده است:
پَركَندِگي از نفاق خيزد
پيروزي از اتّفاق خيزد
۲- مضمون بيت سوم غزل حافظ را نظامي در ليلي و مجنون به اين صورت آفريده است:
خورشيد كه او جهانفروز است
از آه چو آتشم به سوز است
۳- مضمون بين نهم غزل حافظ را نظامي در هفت پيكر چنين سروده است:
كاتبالوحيِ گل به آب حيات
برشقايق به خون نوشته برات
