Menu

غزل شماره ۹۱

90

۱- مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت
خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت
۲- پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت
۳- سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخه یی باشد ز نقش خال هندویت
۴- تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت
۵- و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
بیفشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت
۶- من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
۷- زهی همّت که حافظ راست کز دنیا و از عقبا
نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت

 

معاني لغات غزل (۹۱)

 

مدام: هميشه، شراب و در اينجا هميشه معنا مي‌دهد.

نسيم: رايحه، بوي خوشي كه از نسيم به مشام مي‌رسد.

جعد: چين و شكن، پيچيده و گره‌گير.

خراب: در اينجا به معني مست و لايعقل، فاسد.

فريب: عشوه، دراينجا كنايه از شراب چشم است.

چندين شكيبايي: شكيبايي فراوان و ممتد.

شمع ديده افروزيم: اضافه تشبيهي و كنايه از اينكه چشم به ديدار جمالت روشن كنيم.

سودا لوح: سياهي صفحه.

سودا لوح بينش: سياهي مردمك چشم.

خال هندو: خال سياه.

بُرقَع: روبنده، پارچه‌يي كه جهت ناشناس ماندن بر روي صورت آويزان كنند.

برافشان: تكان بده، بلرزان.

افسون: سحر و جادو.

همت: اراده قوي و مجازاً به معناي بي‌نيازي.

 

معاني ابيات غزل (۹۱)

 

(۱) پيوسته بوي خوش گيسوان تابدارت مرا مست و شاداب نگه داشت و باده چشم جادويي‌ات مرا خراب نگه مي‌دارد.

(۲) بعد از مدتها صبر و انتظار آيا مي‌توان شبي شمع خاموش چشم خود را در محراب ابروان تو روشن كنيم.

(۳) بدان سبب سياهي مردمك چشم را گرامي مي‌دارم كه شبيه نقش خال سياه چهره‌‌ توست.

(۴) اگر مايلي به اصلاح و آرايش جهان دست بيابي به باد صبا بگو كه روبنده را از رويت كنار بزند (تا ديده شوي).

(۵) و اگر خواستار آني كه راه رسم نابودي را از دنيا براندازي، زلفهاي خود را افشان كن تا از هر تار مويت هزاران جان دربند رهايي يابد.

(۶) من و نسيم صبا، دو بيچاره و سرگردان نوميديم. من به سبب جاذبه به سحر چشمان مست تو و باد صبا از اثر بوي گيسوانت.

 

شرح ابيات غزل(۹۱)

 

وزن غزل: مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن

بحر غزل: هزج مثمّن سالم

 

شاه منصور برادرزاده شاه‌شجاع و برادر شاه يحيي است و سالها در تحت فرمان شاه‌شجاع و در دستگاه او با حافظ مأنوس بوده است. اين غزل را حافظ در پيرانه سر براي شاه منصور سروده و تاريخ آن احتمالاً قبل از سال ۷۹۰ باشد زيرا شاه منصور در سال ۷۹۰ پس از شكست شاه‌يحيي بر شيراز مسلط و تا پايان عمر حافظ يعني سال ۷۹۲ حاكم شيراز بود ودر سال ۷۹۵ در جنگ با تيمور كشته شد.

 

شاعردر مطلع غزل حالت چشم انتظاري و آرزوي باطني خود را كه او به سلطنت وقدرت دست يابد، بازگو كرده و در بيت دوم چنين وانمود مي‌كند كه آيا پس از سالها انتظار آيا وقت آن نرسيده كه چشممان به جمال تو بر سرير سلطنت بيفتد. و در بيت سوم اين خال موروثي خانواده آل‌مظفر را كه در صورت اكثر مردان اين خانواده في‌الجمله شاه‌منصور بود مي‌ستايد. در بيت چهارم شاه منصور را تشجيع به قيام كرده و در بيت پنجم راه و رسم حكومت را به او يادآور مي‌شود و با كنايه به او مي‌فهماند كه مردم در زير فشار و دربند اسارت استبدادند. قيام كن و آنها را رهايي بخش و بالاخره در بيت ششم خود را مانند بادصبا سرگردان و بي‌حاصل ناميده و از اينكه در آرزوي توفيق او به سر مي‌برد غزل را به پايان مي‌رساند و مضمون بيت مقطع اين غزل را جاي ديگر چنين سروده است:

صبا به چشم من انداخت خاكي از كويش

كه آب زندگيم در نظر نمي‌آيد

اين غزل يكي از غزلهاي ذووجهين حافظ است كه صورت ظاهر عاشقانه آن بسيار لطيف و ايهامات آن بسيار با ظرافت جا افتاده است.

یک دیدگاه

  1. سلام. “لوح” و “برافشانن” این دو مورد را در مقایسه همین غزل در سایت گنجور و سایت شما یافتم. اولی ببت ۳ بجای “نقش خال” نوشته بود “لوح خال” که البته به نظرم همین نقش بیشتر درست می آید. اما دومی بیت ۵ ام است در فوق آمده “بیفشان تا فرو ریزد…” که به نظرم “برافشان تا فروریزد ..” درست است. شما هم در بخش معنی “برافشان” را معنی کرده اید. با آرزوی سلامتی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *