Menu

غزل شماره ۳۵۵

355

۱-  یک زمانی شور و حالی داشتیم
 هر که را چون خویش می پنداشتیم
۲-  از نگاه مهربانی، در ضمیر
 بذر مهر و مهربانی، کاشتیم
۳-  بُعد مقصد را که نامعلوم بود
 دست کم بگرفته قُرب انگاشتیم
۴-  عقل شد مغلوب عشق و در مسیر
 رهنمایی بهر دل نگماشتیم
۵-  دیگران اندرزها دادند و ما
 بسته گوش خود، مَحل نگذاشتیم
۶-  عاقبت با دست خود، بعد از شکست
 پرچم تسلیم را افراشتیم
۷-  دل «جلالی» ناله ها دارد که ما
 بی محابا چهره اش بخراشتیم
غزل

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *