Menu

غزل شماره ۳۶۷

367

۱- ما دل شاد خود به غم ندهیم
 هیچ وقعی به بیش و کم ننهیم
۲-  تا صبوحی کشیم وقت سحر
 چشم بر جام نور صبحگهیم
۳-  دل منوّر ز نور پیمانه است
 تا نگویندمان که دل سیهیم
۴-

چه ثواب از تو سر زد ای زاهد

 ما نگوییم عاری از گنهیم
۵-  روزی آید که ما عزیز شویم
 حال اگر یوسف درون چهیم
۶-  تو گدای بهشتی ای طمّاع
 ما به دنیای فقر پادشهیم
۷-  از تکبّر به بام عرش کنی
 سیر و در فرش ما چو خاک رهیم
۸-  تو به دیدار ما کنی پرخاش
 ما به طینت تنیم و نور مهیم
۸-  هیچ دانی که در مسیر صراط
 نجَهی از جَحیم و ما بجَهیم
۸-  تو نئی چون «جلالی» اما ما
 «بحر توحید و غرقه گنهیم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *