Menu

غزل شماره ۳۷۳

373

۱- با سخن های خود این سرور شیرین دهنان
 بشکن، رونق بازار پریشان سخنان
۲-  سیم گون قدّ دلارای تو برده ست سبق
 از همه سرو قدان وز همه سیم تنان
۳-  شاخ شمشاد به دیدار تو با خود گوید
 این بود سرور و سرکرده نازک بدنان
۴-  چرخش زلف سیاه تو بود یا که سحاب
 گشته سرگشته و گرد رُخِ مه چرخ زنان
۵-  اسم اعظم به گمانم چو ملایک دانی
 که ز پیش تو گریزند همه اَهرمنان
۶-  مَشِکَن عهد در پشت سرت می گویند
 پیشگامی تو و سر کرده پیمان شکنان
۷-  باز دارند تو را در صف مَحشر، ترسم
 کُشتگان تو و این لشکر خونین کَفنان
۸-  بوی زُلف تو بَرَد گر، به خطا باد صبا
 به ختن، شرم کنند آهوی مُشکین خُتَنان
 ۹-  گله از گردش ایام «جلالی» تا چند
 «از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان»
 غزل

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *