Menu

غزل شماره ۳۷۷

377

۱- چشمش فتاد بر من، اما به محض دیدن
انگشت زد به بینی درحال لب گزیدن
۲-  همراه شوی و چون او در حصن دیگری بود
 گرداند رویش از من هنگام هم رسیدن
۳-  همواره نیست آسان از دوست بعد چندی
 آن هم به حکم اجبار یکباره دل بریدن
۴-  یک روز جامه وصل بر قامتش بریدن
 روز دگر گریبان از فرقتش دریدن
۵-  رندان عاقبت بین از چنگ ما، ربودند
 آن نوشکفته گل را در حین پروریدن
۶-  من دل نمی برم از، این یار رفته از دست
 شرط وفا نباشد از بام او پریدن
۷-  بر عاشقان «جلالی» فرض است حُبِّ محبوب
 «در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن»
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *