Menu

غزل شماره ۳۸۲

382

۱- ای چشم، با تواَم سخنی هست گوش کن
 ترک نگاه مردم پشمینه پوش کن
۲-  قومی نکرده کارتر از خرقه پوش نیست
 اعراض از او و طایفه دُردنوش کن
۳-  ای سر، اگر ز شارع میخانه بگذری
 باری وداع یکسره با عقل و هوش کن
۴-  ساقی تو را مجال تعقّل نمی دهد
 گوید به گوش زمزمه می فروش کن
۵-  ای دل تو نیز این همه آتش به جان مباش
 با آبِ صبر، نارِ درون را خموش کن
۶-  در سینه، حبس ناله، درآرد ز پا تو را
 در جای آه، نعره برآور، خروش کن
۷-  باری میسّر ار نشود آن چه شرح شد
 لَج کرده رو به میکده و باده نوش کن
۸-  هر بامداد بهر صبوحی ز جای خیز
 نوش آن شراب مانده زِ زَقّوم دوش کن
 ۹-  آنگه که عقل و هوش «جلالی» ز دست رفت
 او را مرید طایفه خرقه پوش کن
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *