Menu

غزل شماره ۳۸۴

384

۱-  از ناله های نیم شب دلگداز من
 یکباره فاش عالمیان گشت راز من
۲-  بسیار شب به وِرد و دعا شد سحر ولی
 سودی نکرد ناله و راز و نیاز من
۳-  بیچارگی نگر که در این گیر و دارِ عشق
 جز آه و ناله نیست کسی چاره ساز من
۴-  دل در نماز سوی تو و رو به قبله ام
 آیا خدا قبول نماید نمازِ من؟
۵-  در راه وصل دوست نصیبم نمی شود
 توفیق رهسپاری راه درازِ من
۶-  بی چاره ام، خدا، تو مرا چاره ساز شو
 تا در دلش اثر کند این سوز و ساز من
۷-  گوید به من توقّع بی جا ز من مکن
 ورنه شوی مواجه با احتراز من
۸- گویم به جز جواب سلامم توقّعی
 نبود، نگویمت که برقصی به ساز من
 ۹-  یک پاسخ سلام بود سهل و نیز هست
 حدِّ اقلّ خواهش و حقّ مجاز من
 ۱۰-  دیدی به ما چه کرد «جلالی» در این دیار
 «بالا بلند عشوه گر نقش باز من»

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *