| ۱- |
چشم بگشا در دل شب تار آن گیسو ببین |
|
تیره و تار است این ره، حیلت هندو ببین |
|
|
| ۲- |
چشم در چشم سیاهی دوختی یک روز اگر |
|
هر چه آید بر سرت از چشم آن آهو ببین |
|
|
| ۳- |
گفتمت بگریز از ترکان تیرانداز مست |
|
رفتی اندر تیررس، آن تیر در پهلو ببین |
|
|
| ۴- |
پا کشیدی از سر ما، آن سرافرازی گذشت |
|
بگذر این جا و سَرِ ما بر سر زانو ببین |
|
|
| ۵- |
باز شد در خلوتت تا باز، پای دیگران |
|
راه های چاره بر ما بسته از هر سو ببین |
|
|
| ۶- |
شرح حال و کشتی سهراب و رستم قصّه نیست |
|
پُشت بر روی زمین را وضع زیر و رو ببین |
|
|
| ۷- |
شرح حال شیخ صنعان هم مثالی دیگر است |
|
قهرمان عشق را با قوّت بازو ببین |
|
|
| ۸- |
چشم دل بگشا «جلالی» در کمند زلف او |
|
«جان صد صاحب دل آن جا بسته یک مو ببین» |
|
 |