Menu

غزل شماره ۳۸۹

389

۱- کجاست پیر خَرَد تا رسم به خدمت او
 که مطّلع شوم از راهکار و نیّت او
۲-  خرد به دیده منطق ز هر چه پیر، اولی ست
 مُخلّد است به دوران دوام دولت او
۳-  ندیده ام که کسی کاملاً به جا آرد
 به جز نفوس خردمند حقِّ نعمت او
۴-  کَشَد هر آینه گر عقل، پای خویش کنار
 جنون به عشق زند پشت پا و همّت او
۵-  مرا ز روزِ ازل مست آفریده خدا
 چه بوده است ندانم در این، مشیّت او
۶-  کنون به گوشهِ میخانه وقت خوش دارم
 من و شراب که مستظهرم به رحمت او
۷-  دگر مصاحبت شاعری که اهل دل است
 چه خوشتر است ز گفت و شود و صحبت او
۸-  همیشه دست «جلالی» ست دفتر حافظ
 «که زد به خرمن ما آتش محبت او»
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *