Menu

غزل شماره ۳۹۲

392

۱- با من بگو چگونه بوَد روز و حال تو
 افتاده ام دوباره به فکر و خیال تو
۲-  رفتی از این دیار و کنار و خدا کند
 چشمم فُتد دوباره به نور جمال تو
۳-  تا دیده، دیده در همه عالم ندیده است
 ای خوش ادا به صورت و سیرت مثال تو
۴-  دانی چرا به زلف شَبَت برده ام پناه
 می ترسم از سیاهی هندوی خال تو
۵-  دیدیم در جمال تو یک شب، هلال و بدر
 روی چو بدر و ابروی همچون هلال تو
۶-  در خواب بوسه ای ز لبانت ربوده ام
 این سان نصیب من شده بوس حلال تو
۷-  هر روز هفته، نیمه ماه است اگر که چشم
 روی مه تو بیند و روز وصال تو
۸-  «ای پیک راستان خبر یار ما بگو»
 این بود آن غزل که گرفتیم فالِ تو
۹-  «ما محرمان خلوتِ اُنسیم غم مخور»
 هرگز ز ما نمی شود افزون ملالِ تو
۱۰-  داری خیال تا که ز سر واکُنی مرا
 از سر برون کُنیم خیال محال تو
۱۱-  این را بدان که عشق «جلالی» و مدح او
 افزون کند صلابت و جاه و جلال تو
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *