Menu

غزل شماره ۳۹۶

396

۱-  ندیدم تاکنون تأییدی از آن چشم و آن ابرو
 به بالا میل دارد در اشارت آن کمان ابرو
۲-  چو بیش از حدّ نگاهش می کنم ناگاه می بینم
 که با چین جبین آرد گره اندر میان ابرو
۳-  در این حالت نگاهم با نگاهش صحبتی دارد
 که گوید با زبان بی زبانی با همان ابرو
۴-  به مژگان سیاهی تکیه دارد مَردم چشمش
 ندارد همچو چَشمش احتیاج سُرمه دان ابرو
۵-  از آن ابرو هلال ماه تصویری بُوَد روشن
 تو گویی آسمان خواهد دهد آن جا نشان ابرو
۶-  بلی در آسمان مَن هم هلال ماه را دیدم
 که پشت کوه از شرمش نهان می شد از آن ابرو
۷-  برای نرگس بیمار چشمش بهر دلسوزی
 کند از آفتاب چهره کار سایبان اَبرو
۸-  «جلالی» بعد دیدار رُخَش دیگر نمی گوید
 «که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو»
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *