| ۱- |
ندیدم تاکنون تأییدی از آن چشم و آن ابرو |
|
به بالا میل دارد در اشارت آن کمان ابرو |
|
|
| ۲- |
چو بیش از حدّ نگاهش می کنم ناگاه می بینم |
|
که با چین جبین آرد گره اندر میان ابرو |
|
|
| ۳- |
در این حالت نگاهم با نگاهش صحبتی دارد |
|
که گوید با زبان بی زبانی با همان ابرو |
|
|
| ۴- |
به مژگان سیاهی تکیه دارد مَردم چشمش |
|
ندارد همچو چَشمش احتیاج سُرمه دان ابرو |
|
|
| ۵- |
از آن ابرو هلال ماه تصویری بُوَد روشن |
|
تو گویی آسمان خواهد دهد آن جا نشان ابرو |
|
|
| ۶- |
بلی در آسمان مَن هم هلال ماه را دیدم |
|
که پشت کوه از شرمش نهان می شد از آن ابرو |
|
|
| ۷- |
برای نرگس بیمار چشمش بهر دلسوزی |
|
کند از آفتاب چهره کار سایبان اَبرو |
|
|
| ۸- |
«جلالی» بعد دیدار رُخَش دیگر نمی گوید |
|
«که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو» |
|
 |