Menu

غزل شماره ۳۹۸

398

۱- راز درون کُشَد مرا، محرم رازدار کو
 غم به جنون کَشَد مرا، همدم غمگسار کو
۲-  کیست بپرسد از کَرَم بهر خدا ز دلبرم
 رفته مگر ز یاد تو، قول چه شد قرار کو
۳-  بسته لب و نمی دهد پاسخ و من به حیرتم
 فَحلِ غزلسرا چه شد لعل سخن گزار کو
۴-  گر بکند مُخیّرَم مِقنعه از سرش دَرَم
 جبر بود حجاب او، قدرت و اختیار کو
۵-  گفت «نزاری» این سخن، حافظ از او گرفت و من
 «باد بهار می وزد، باده خوشگوار کو»
۶-  مُصرع بعد مَطلع شعر «نزاری» این بُوَد:
 «بوی بنفشه می دهد، ساقی گلعذار کو»
۷-  این دو غزل سرا بُوَد نزد «جلالی» اولیا
 «گوش سخن شنو کجا، دیده اعتبار کو»
 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *