Menu

غزل شماره ۴۰۳

403

۱-  نگاه لطفش از رطل گران به
 اشاراتش برایم از بیان به
۲-  به چشمم، ابروان باز و لبخند
 ز روی باز گل در بوستان به
۳-  مکیدن تا که خون افتد لب یار
 ز یک ساغر شراب ارغوان به
۴-  سفر با او به تنهایی و آن هم
 به یک مرکب، ز بین کاروان به
۵-  شراب بوسه با اسراف خوردن
 ز یک نوبت چشیدن با دهان به
۶-  وصال قهرمان قصّه باشد
 ز هجرش در میان داستان به
۷-  یکایک بهترین ها را شمردم
 در آخر، عشق بازی در نهان به
۸-  «جلالی» وصل او خواهد به خلوت
 «خداوندا مرا آن ده، که آن به»
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *