Menu

غزل شماره ۴۰۴

404

۱-  پای یک خام طمع ساخته ای یعنی چه
 دست خود را به عبث باخته ای یعنی چه
۲-  این چه سرّی ست که ایثار کنی با دگران
 به خود ای دوست نپرداخته ای یعنی چه
۳-  دوستان را ندهی آن چه دهی دشمن را
 رسم انصاف برانداخته ای یعنی چه
۴-  دوست از دشمن مکّاره و مغرض ز صدیق
 ندهی فرقش و نشناخته ای یعنی چه
۵-  با ستیزنده کنی صلح و به فرمانبر خویش
 پرچم جنگ برافراخته ای یعنی چه
۶-  از خودی روی بپوشانی و در منظر عام
 موی بر روی درانداخته ای یعنی چه
۷-  هر که هر کار دلش خواست، «جلالی» ، بکند
 بی سبب بر دگران تاخته ای یعنی چه
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *