Menu

غزل شماره ۴۰۵

405

۱-  کنار ساحل دریای انقلاب زده
 دوید سوی من آن ماهرو شتاب زده
۲-  به غیر سینه تن از قید پیرهن آزاد
 سوای سینه سراپایش آفتاب زده
۳-  تن چو نسترنش گشته همچو یاس کبود
 ز بس برابر خورشید تن به آب زده
۴-  سپیدی قلل موج خیز سینه او
 هزار برق حسد در دل حُباب زده
۵-  سلام کردم و با مُهر بوسه از دهنش
 لبان بوسه رُبایم ره جواب زده
۶-  چه کرد با من لب تشنه لعل او که شدم
 ز سُکر بوسه چو دیوانه شراب زده
۷-  برای بوسه دلخواه خود شدم ناچار
 که چنگ و دست برم در دو زلف تاب زده
۸-  به هم زنم سر زُلفی که از بلندی و عطر
 هزار طعنه به یلدا و مُشک ناب زده
 ۹-  به رنگ و بوی و لطافت نباشدش مانند
 و یا چو مشک و چو ابریشم گلاب زده
 ۱۰-  هزار شکر خدا را که چیدن گل وصل
 میسّرم شد از آن نوگُل عتاب زده
۱۱-  مگر به خواب ببینم دوباره وصلش را
 کنون قرین «جلالی» ست بخت خواب زده
 

 

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *