Menu

غزل شماره ۴۰۶

406

۱-  در پی بوسه به لب های شراب آلوده
 دوختم دیده بر آن نرگس خواب آلوده
۲-  گیسوان ریخته بر چهره و بر شانه و بود
 صورتش محو و چنان ماه سحاب آلوده
۳-  دست در گردنش آوردم و گفتم که لیت
 قوت روح است به یاقوت مذاب آلوده
۴-  یا بود چشمه ای از زمزم و از آب حیات
 یا شرابی ست به شهد و به گلاب آلوده
۵-  گفت ای رند هوس باز که با رنگ و لعاب
 کرده ای چهره چو ایام شباب آلوده
۶-  لفظ آلوده چه معنا دهد این جا که کنی
 در سخن یکسره تکرار، شتاب آلوده
۷-   بشنود هر که ز شعر تو کند استنباط
 که بود مورد تشبیه، خراب، آلوده
۸-  درک معنا کن و بردار لب از لعل و مکن
 آب حیوان لبم را به تراب آلوده
 ۹-  راست می گفت «جلالی» چو نگاهش کردم
 بود آن نرگس مخمور عتاب آلوده
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *