Menu

غزل شماره ۴۰۷

407

۱-  از دور دیدم او را، آن سرو قد کشیده
 آورده بر، دو لیمو در سینه پروریده
۲-  بر نخل قامت او بودی مصون ز چیدن
 از دست کوته ما، آن میوه رسیده
۳-  پنداشتم که شاید در سینه کرده پنهان
 جفت کبوتری را کز آشیان پریده
۴-  بسیار گشته چشمم در بین خوبرویان
 بسیار دیده اما مانند او ندیده
۵-  آیا شود ز نزدیک افتد دوباره چشمم
 بر چهره ای که چشمم از جمع برگزیده
۶-  روزی کنار ما بود آیا شود دگر بار
 یک روز باز گردد این آهوی رمیده
۷-  خیل خیال هر شب زحمت فزاست ما را
 او بی خیال و راحت در بستر آرمیده
۸-  ما داشتیم یک روز چون تیر قامتی راست
 حالی چنان کمانیم با قامتی خمیده
 ۹-  باز آی تا دگر بار گردد جوان «جلالی»
 «دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده»
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *