Menu

غزل شماره ۴۰۹

409

۱- ندیده است چو من کس به دهر دیوانه
 و یا چنان تو به عشّاق خویش بیگانه
۲-  منم که گرد تو پروانه وار می گردم
 تویی که میل نداری به ما و پَروا، نَه
۳-  کشیده حالت چشم تو ای عزیز دلم
 مرا که مست نگاه توام به میخانه
۴-  شده ست گنج وجودت نهان ز دیده و من
 چو جغد ناله برآرم به شب به ویرانه
۵-  خیال خال تو در سر، خیال خامی بود
 نصیب و قسمت ما بود دام از این دانه
۶-  چه سود حلقه به در کوفتن بدین امّید
 که دوست در بگشاید چو نیست در خانه
۷-  شکست عهدش و پیمان گسست و ز آن ایام
 مدام در کف ما ساغرست و پیمانه
۸-  اگر چه دور جوانی گذشت، خرسندیم
 که بین شیفتگانش شدیم افسانه
۹-  هنوز ورد زبان «جلالی» این باشد:
 «هزار جان گرامی فدای جانانه»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *