سوی دیار خراسان ز شهر میبد رفت
پزشک هوش بَرِ ویژه، دکتر آقایی
که تا مگر به جوار رضا، رضایت خلق
کند فراهم و از بهر خویشتن جایی
کنار تختِ عمل داشت کوشش بسیار
به کار خویش و برای رضای مَرضایی
قضا نِگَر که مریضی ز هوش رفت و نبود
طبیب را پی هوش آمدن شکیبایی
بداد جان خود از دست این طبیب شریف
به راه سعی و مداوای طولِ اغمایی
غریو گریه ی اطرافیان به عرش رسید
ز عمق فاجعه و شُد به شهر غوغایی
بقای عمر مریضش «جلالی» این کافی است
برای خاطر آمرزشش به تنهایی
یزد ۱۳۷۴/۱۱/۲
