Menu

غزل شماره ۴۱۶

۱-  صد بار نامه دادم، نامد از او جوابی
 سر در گُمَم، چه سازم از فرط دل خرابی
۲-  در زَمهَریر محنت، از پرتو محبت
 گرمی نشد نصیبم، ای مهر آفتابی
۳-  هرگز نظر نینداخت در چشم این نظرباز
 می کرد و بود ای کاش در حالتش عتابی
۴-  یعنی که در بیابان لب تشنه ای پی آب
 چون آب نیست میرد در حسرت سرابی
۵-  حالی از اوست شبحی در پیش چشمم، اما
 دیدار و وصلت او باشد خیال و خوابی
۶-  برگوی اگر بپرسند حال تو را «جلالی»
 «مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *