| ۱- |
صد بار نامه دادم، نامد از او جوابی |
|
سر در گُمَم، چه سازم از فرط دل خرابی |
|
|
| ۲- |
در زَمهَریر محنت، از پرتو محبت |
|
گرمی نشد نصیبم، ای مهر آفتابی |
|
|
| ۳- |
هرگز نظر نینداخت در چشم این نظرباز |
|
می کرد و بود ای کاش در حالتش عتابی |
|
|
| ۴- |
یعنی که در بیابان لب تشنه ای پی آب |
|
چون آب نیست میرد در حسرت سرابی |
|
|
| ۵- |
حالی از اوست شبحی در پیش چشمم، اما |
|
دیدار و وصلت او باشد خیال و خوابی |
|
|
| ۶- |
برگوی اگر بپرسند حال تو را «جلالی» |
|
«مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی» |
|
 |