Menu

در رثاء شاعر و ادیب نامی احمد گلچین معانی

گلچین معانی رفت از دست هزار افسوس

زین عالم فانی رخت بربست هزار افسوس

 

رفت آنکه محقّق بود، عاری ز علایق بود

شایسته و لایق بود از دست، هزار افسوس

 

زین عالم فانی جان دَر بُرد و دَرِ زندان

بشکست و به جاویدان پیوست هزار افسوس

 

یک عمر نبود این مرد این مردِ فریدِ فرد

فارغ ز غم و از درد، دل خَست هزار افسوس

 

با زحمت و محنت ساخت، جان بر سرِ عسرت باخت

کس قدرِ ورا نشناخت، تا رَست هزار افسوس

 

هشیار و شکیبا بود، پُرکار و توانا بود

رفت آنکه چو دریا بود سرمَست هزار افسوس

 

چرخ این سرِ سالم را ، این فاضل عالم را

این کوه مقاوم را، بشکست هزار افسوس

 

شمشیر اجل بی جا، افکند وِرا از پا

پیوندِ وی از دنیابگسست هزار افسوس

 

او سوی سعادت شد آسوده و راحت

چون تیر نهایت شد از شست هزار افسوس

 

تا از سرِ جان برخاست زَاندوه «جلالی» خواست

تا مرثیه آرد راست این است هزار افسوس

 

یزد ۱۳۷۹/۲/۱۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *