Menu

شب بیست و یکم

42-شب-بیست-و-یکم

سِرِشک ریزید، فغان برآرید، که سوگِ عُظمایِ دیگر آمد

به پای خیزید، به در آیید، علیِّ اَعلی ز پا در آمد

 

چه گویم آخر، از آن ستمگر، که شد به کوفه، به مسجد اندر

ز کفر سیراب، به سوی محراب، به عزم سَقّایِ کوثر آمد

 

تباه کارِ نمک حرامی ، به سوی محراب نهاد گامی

برای روزی، رسید شامی، که کفر با دین برابر آمد

 

تن پلیدی، در این سحرگه، نموده از کین، کمین و ناگه

نمودِ کُفران ز جای برخاست، نمادِ تقوی، ز پا در آمد

 

سری که می زد، سری اِیتام، شکافت تیغی و شد سرانجام

شهید شاهی، ز جور ایّام، کشیکِ شب ها، دگر سرآمد

 

ندایِ جبریل ز عرش برخاست، الا الا قَد قُتِل عَلیّا

به گوشِ کرّوبیانِ بالا، غریو صحرای محشر آمد

 

بُوَد «جلالی» به دل ملالی، دگر نه شوری مرا نه حالی

که زهر ماتم، مرا از این غم، به جای صهبا، به ساغر آمد

 

یزد (بیست ویکم رمضان ۱۴۲۱ قمری) ۱۳۷۹/۹/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *