Menu

غزل شماره ۴۱۹

419

۱-  تعریف نمایند چو زیبایی و زشتی
 تشبیه نمایند به آیینه و خشتی
۲-  هر کس نبود زشت، چو خشت است اگر خام
 زیبا نبُوَد هر صنم پاک سرشتی
۳-  هر مست عرق خوار نه دوزخ بودش جای
 هر مسجدی دیوصفت نیست بهشتی
۴-  هشدار که چیزی نشود عایدت از کِشت
 بذری اگر آماده نکردی و نَکِشتی
۵-  هرگز نبود خاطرت آسوده به پیری
 سهمی اگر از بهر پس انداز نه هِشتی
۶-  فرقی نکند پیش خدا، مرد خدا باش
 گر اهل کلیسا و اگر اهل کِنِشتی
۷-  خواهی که ببخشند گناهان تو آیا
 یک بار تو از جرم گنهکار گذشتی؟
۸-  این نفس تو را می کُشد، او را بکش اَر نه
 افسوس برآری که چرا نفس نکشتی
 ۹-  این گفته ز سعدی است بیندش «جلالی» :
 «دیبا نتوان بافت از این پشم که رِشتی»
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *