Menu

غزل شماره ۴۲۰

420

ای آن که رحمت تو ندارد نهایتی

از دست دوست پیش تو آرم شکایتی

 

این دوست ساده دل بود و گشته دشمنم

از بس رقیب کرده به ناحق سعایتی

 

پر واضح است آن که بود دشمن و رقیب

با چون منی چنان تو ندارد رعایتی

 

می خواهم از تو خالق بی چون، که این میان

از من کنی حمایت و با من عنایتی

 

این یار نازنین دهان بین بنده را

سازی به هر طریق که دانی هدایتی

 

اما مشیّت تو اگر اقتضا نکرد

دیگر کسی ز من ننماید حمایتی

 

ای یار نازنین عزیزم به پیش تو

برگشته ام، بگو تو که صاحب درایتی

 

دیگر شکایت تو «جلالی» کجا برد

«ای قصّه بهشت ز کویت حکایتی»

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *