Menu

زاده زهرا

43--زاده-ی-زهرا

لب تشنه سجده رفت و سر از سجده بر نداشت

سائید سر به عرش، در آن دم که سر نداشت

 

نقدِ حیات صرفِ جهاد و عقیده کرد

غیر از رضایِ خاطر خالق نظر نداشت

 

تا بوده است و تا که بُوَد همچنان حسین

نوع بشر به دهر فداکارتر نداشت

 

اسلام هم چو زاده ی زهرا مروّجی

بعد از وجود حضرتِ خیرالبشر نداشت

 

نازم سری که بر سَرِ نی آیه های کهف

می خواند و نور داشت که قرص قمر نداشت

 

چون شد شهید هم به اسارت گمان مَبَر

دیگر خبر ز زینب و رنجِ سفر نداشت

 

می رفت پا به پایِ اسیران خسته دل

آن سر نه آن بدن که مجال سفر نداشت

 

طشت طلا و لعل لب و چوب خیزران

شرم آن شراب خوار ز پیغامبر نداشت

 

در راه استواریِ دین هیچ عاملی

مانند این شهادت عُظمی اثر نداشت

 

جان ها فدایِ خاکِ سُمِ ذوالجناحِ او

جان «جلالی» ارزش اگر اینقَدَر نداشت

 

یزد ۱۳۸۱/۱۲/۱۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *