لب تشنه سجده رفت و سر از سجده بر نداشت
سائید سر به عرش، در آن دم که سر نداشت
نقدِ حیات صرفِ جهاد و عقیده کرد
غیر از رضایِ خاطر خالق نظر نداشت
تا بوده است و تا که بُوَد همچنان حسین
نوع بشر به دهر فداکارتر نداشت
اسلام هم چو زاده ی زهرا مروّجی
بعد از وجود حضرتِ خیرالبشر نداشت
نازم سری که بر سَرِ نی آیه های کهف
می خواند و نور داشت که قرص قمر نداشت
چون شد شهید هم به اسارت گمان مَبَر
دیگر خبر ز زینب و رنجِ سفر نداشت
می رفت پا به پایِ اسیران خسته دل
آن سر نه آن بدن که مجال سفر نداشت
طشت طلا و لعل لب و چوب خیزران
شرم آن شراب خوار ز پیغامبر نداشت
در راه استواریِ دین هیچ عاملی
مانند این شهادت عُظمی اثر نداشت
جان ها فدایِ خاکِ سُمِ ذوالجناحِ او
جان «جلالی» ارزش اگر اینقَدَر نداشت
یزد ۱۳۸۱/۱۲/۱۹
