| ۱- |
آن یار نازنین اگر از در درآمدی |
|
رنج و عذاب دوره هجران سرآمدی |
|
|
| ۲- |
زین پیش گاه سرزده سر می زدی به من |
|
تنها و گاه با نفری دیگر آمدی |
|
|
| ۳- |
گاهی برای آن که شبی را سحر کنیم |
|
با خیل همرهان هنرپرور آمدی |
|
|
| ۴- |
گاهی به حال می زده می آمدی و گاه |
|
مخمور و خسته تا بزند ساغر آمدی |
|
|
| ۵- |
گاهی به سان آتش سوزنده داغ بود |
|
گاهی خمود و خسته چو خاکستر آمدی |
|
|
| ۶- |
گاهی غمین و غمزده می بود و سرد و تلخ |
|
گاهی به کام تلخ چنان شکر آمدی |
|
|
| ۷- |
می کرد گاه غیبت بی جا و بی دلیل |
|
گاهی به حال سرزده روشنگر آمدی |
|
|
| ۸- |
بگذشت آن زمانه و آن روزگار و کاش |
|
بار دگر به سوی من آن دلبر آمدی |
|
|
| ۹- |
شاید رسد دوباره عزیز دلم ز راه |
|
امید تا دعای منش رهبر آمدی |
|
|
| ۱۰- |
شاید شود «جلالی» تعبیر خواب من |
|
«دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی» |
|
|
|
 |