Menu

غزل شماره ۴۲۲

422

۱- آن یار نازنین اگر از در درآمدی
 رنج و عذاب دوره هجران سرآمدی
۲-  زین پیش گاه سرزده سر می زدی به من
 تنها و گاه با نفری دیگر آمدی
۳-  گاهی برای آن که شبی را سحر کنیم
 با خیل همرهان هنرپرور آمدی
۴-  گاهی به حال می زده می آمدی و گاه
 مخمور و خسته تا بزند ساغر آمدی
۵-  گاهی به سان آتش سوزنده داغ بود
 گاهی خمود و خسته چو خاکستر آمدی
۶-  گاهی غمین و غمزده می بود و سرد و تلخ
 گاهی به کام تلخ چنان شکر آمدی
۷-  می کرد گاه غیبت بی جا و بی دلیل
 گاهی به حال سرزده روشنگر آمدی
۸-  بگذشت آن زمانه و آن روزگار و کاش
 بار دگر به سوی من آن دلبر آمدی
 ۹-  شاید رسد دوباره عزیز دلم ز راه
 امید تا دعای منش رهبر آمدی
 ۱۰-  شاید شود «جلالی» تعبیر خواب من
 «دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی»
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *