| ۱- |
تو ای شیرین ادا، حقّا نداری مثل و مانندی |
|
چه شوری در دلم با یک نگاه خویش افکندی |
|
|
| ۲- |
بیا تا بنگری چونست حال آرزومندان |
|
بیا تا بشنوی از من حدیث آرزومندی |
|
|
| ۳- |
بیا تا لطف بی حدّ تو را با چشم خود بینم |
|
بیا تا شامل حالم شود لطف خداوندی |
|
|
| ۴- |
چرا در می گشایی، حلقه گر بر در زند کوری |
|
چرا بر مردم چشم انتظارت چشم می بندی |
|
|
| ۵- |
به تلخی هم اگر پاسخ دهی روزی سؤالم را |
|
شود آب از تو ای شیرین کلام اندر دلم قندی |
|
|
| ۶- |
به بوسی قانعم، از سفره ی وصلت، نصیبم کن |
|
که راضی شود با لقمه ای درویش خرسندی |
|
|
| ۷- |
تو را من دوست می دارم که بی همتایی و یکتا |
|
ندارد مادر دهر و نزاید چون تو فرزندی |
|
|
| ۸- |
«جلالی» چون ندارم هم کلامی یا پیام آور |
|
«سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی» |
|
 |