Menu

غزل شماره ۴۲۳

 

423

۱-  تو ای شیرین ادا، حقّا نداری مثل و مانندی
 چه شوری در دلم با یک نگاه خویش افکندی
۲-  بیا تا بنگری چونست حال آرزومندان
 بیا تا بشنوی از من حدیث آرزومندی
۳-  بیا تا لطف بی حدّ تو را با چشم خود بینم
 بیا تا شامل حالم شود لطف خداوندی
۴-  چرا در می گشایی، حلقه گر بر در زند کوری
 چرا بر مردم چشم انتظارت چشم می بندی
۵-  به تلخی هم اگر پاسخ دهی روزی سؤالم را
 شود آب از تو ای شیرین کلام اندر دلم قندی
۶-  به بوسی قانعم، از سفره ی وصلت، نصیبم کن
 که راضی شود با لقمه ای درویش خرسندی
۷-  تو را من دوست می دارم که بی همتایی و یکتا
 ندارد مادر دهر و نزاید چون تو فرزندی
۸-  «جلالی» چون ندارم هم کلامی یا پیام آور
 «سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی»
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *