Menu

غزل شماره ۴۲۴

424

۱- اگر ز مهر در آن ماهرو نشان بودی
 به ما هر آینه آن ماه مهربان بودی
۲-  چنین که هست نخواهم، دلم چنان خواهد
 که با رقیب هم آن ماه سر گران بودی
۳-  به خواب شیرین دیدم که تیشه زن فرهاد
 به حال بوسه بر آن خاک آستان بودی
۴-  اگر شبی به شبستان من نهادی پای
 چو روح در تن و در پیکرم توان بودی
۵-  به محفلی که تویی کور باد چشم کسی
 که دیده دوخته بر ماه آسمان بودی
۶-  چو دوست خواهمت ای بی وفا، نمی خواهم
 تو را چنین که تویی، کاشکی چنان بودی
۷-  به غیر دوست «جلالی» نمی کند نفرین
 به طور حتم چو پای تو در میان بودی
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *