Menu

در رثاء قیصر امین پور

46--در-رثاء-قیصر-امین-پور

سَرَت ز سقف ادب رفته بود بالاتر
زِ بام دید نگاهت طلوع فردا را
به سایه روشنِ کاذب چرا نخواست دلت
به صبح صادقِ فردا نظر کنی یارا
**
تو زود رفتی و این رفتنت غم اَفزا بود
زمانه دفتر عُمرِ تو را چه زود ببست
چه زود دفترِ شعر تو بسته شد افسوس
به پُشت شعر و ادب خورد ضربه ای و شکست
**
نشسته قافِ تو بر رأس کوه قافِ ادب
چو قافِ عشق که داری به فرق قیصروار
دلم برای تو و بهر شعر می سوزد
نهالِ سَبکِ تو، بعد تو تا چه آرد بار
یزد سه شنبه ۱۳۸۶/۸/۲۹

در رثاء قیصر امین پور، همچنین در انتقاد از مدّعیان بی مایه ی شعر و شاعری سروده شد.
هیچ دانی رَمزِ نامِ کوهِ «قاف»
چیست بر رویِ فراتر ارتفاع؟
«قاف» حرفِ آخر عشق است و هیچ
زآن فراتر بر نمی تابد شعاع
**
کارِ نظم ای «قیصرِ» ملک ادب
بی حضور اندر غیابت مُختل است
«قاف» حرف آخر عشق است لیک
بر سرِ نام تو حرفِ اوّل است
**
آنان که به میدان ادب درمانند
هَذیان گویند و خویش برتر دانند
ما تشنه دانشیم در گمنامی
تا توره خوران، گرسنگانِ نامند
یزد ۱۳۸۶/۸/۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *