Menu

باران

11-باران

بارش به شبی بر سر ما باران بود
فیضی که به ما رسید از باران بود
دست من و دوست آشنا شد با هم
گه دست به سینه و گهی باران بود
**
آن دیده که حال زار ما را نگریست
آنگاه نزد زار و به حالم نگریست
هشدار که بیننده و بینا گفتن
بر صاحب چشم کور دیوانه گریست

ونکوور چهارشنبه ۱۶ ژولای ۲۰۰۳
**
ای معرکه ها ز گفته بر پا کرده
هی تکیه به کرده کرده هر جا کرده
این جا چو مثال دوغ و دوشاب بود
«ناکرده چو کرده کرده چون ناکرده»
تهران پنج شنبه ۱۳۸۲/۶/۱۳
**
برگیر ز گُرد ضَمّه تا گَرد شوی
بی واو فرود آی که تا فرد شوی
حذف الف مراد با یاء مرید
از غیر و ز خود نمای تا مرد شوی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *