دیدَمَش خفته در بستر ناز
فارغ از چشم نامحرمی مست
دیده بگشود آه این تویی تو
آری این عاشق تست اویَست
**
خیره کردم نگاهم به سویش
کز چه برق وفا نیست در آن
از چه نبود دگر چهره او
پاک و معصوم چون ماه تابان
**
ای دل غافل آیا توان گفت
لعبتم گشته مست هوس ها
چشم دنیا بس این صحنه دیده
کی عجب باشد این پیش و پس ها
**
آه این کیست اندر دل شب
همچو مستان به بالینِ یارم
از که پرسم من این ماجرا را
از وی این قصّه یا از نگارم
**
دیدن مردی اندر دل شب
مست و مغرور نزدیک معبود
خون به مغزم بجوشاند و آنگاه
از سرم هوش و اندیشه بِربود
**
بایدم رفت بیرون از اینجا
طاقت دیدن این ندارم
بایدم رفت و از دل برون کرد
عشق سوزنده این نگارم
**
آخر ای مرغ شب دم فرو بند
قلبم از ناله ات سخت گیرد
ای شفق سر برون آر از کوه
پیش از آنی که عشقی بمیرد
**
ای شفق سر برون آر و بنگر
پیکر مرده عشق ما را
سر برون آر و در زن نگه کن
شهوت و روی بین و ریا را
**
از چه رفتی به جایی که می بود
باز پای کسان هوسباز
از چه ماندی به خلوتگه غیر
گر تویی دختری پاک و جانباز
**
از چه این قصّه با من نگفتی
از چه ننوشتی این ماجرا را
از چه پنهان نمودی تو از من
ماجرا را و چون و چرا را
**
تا که من از برت دور بودم
خوب کردی هر آن کار کردی
از چه چون آمدم من به سویت
پیشه کردی ره و رسم سردی
**
با که گویم که بود و نبودم
بود یکسان برای تو زان بعد
آری ار گوش کر شد بیکسان
بشنود ناله بر بط و رعد
**
دیدمت روز دیگر که با غیر
عشق می بازی و آبرو را
آخر ای شوخ چشم جفاکار
ناوری آب مَشکَن سبو را
**
از چه با من نگُفتی که چندیست
دیگری در کنار تو باشد
دوستی با جوانی هوسباز
باعث افتخار تو باشد؟
**
پای عشق من اندر میانست
ورنه پا از سرت می کشیدم
گرچه من می پَرَستم هنوزت
پس بود ماجرایی که دیدم
**
از تو دیگر امیدی ندارم
گرچه دارم ز عشقت خیالی
این من و این دل خسته از عشق
این تو و این فراغی و بالی
**
بعد از این عشق ایران جاوید
قلب پاک مرا جای گیرد
بهر خاک وطن قلب خونبار
می تپد تا زمانی که میرد
یزد ۱۳۳۴/۱۱/۱۲
