Menu

شهرت طلبان

03-شهرت-طلبان

بشنو از اصلِ کوه و قُلّه آن
وز عوام و خواص و شعر و زبان
بشنو از شاعران و شعر اصیل
وز فرومایه شاعرانِ جوان
**
کوه را ریشه ای بُوَد که بر آن
بی خبر سَنگِ قُلّه آساید
این کَفِ پا بُوَد که بار کَشد
تا سری سر بر آسمان ساید
**
مَردمِ چشمِ مَردُمِ عامی
ریشه کوه را نمی بیند
دیدهِ ماتِ مردمانِ عوام
ذاتِ نستوه را نمی بیند
**
ریشه، فردوسی و نظامی و بعد
سعدی و حافظِ کُبار بُوَد
هر کجا شاعری دگر باشد
شاخ و برگی از این چهار بُوَد
**
لیک در این زمان و این ایّام
عدّه ای تشنه و گرسنه نام
نامِ هذیان نهاده شعر و کنند
نُخبگان را و پُختگان را خام
**
بَر دَرِ گوش مردمِ عامی
نعره سر می دهند بی پروا
که منم سعدی زمان و کُنید
جشن و جنجال بهر ما بر پا
**
چند بازیگر سیاسی و رند
کف زنان می کُنندشان تشویق
گاهگاهی هم از سراچه ی غیب!
می رسد وجهِ آب و نان و علیق
**
فصل فصلِ هجوم فرهنگی است
بهر این قوم چون بهار بود
فصلِ دیگر که می رسد از راه
ضمیران خشک بر چنار بود
**
زَمزمِ شعر پارسی جاری است
اندر این مرز و بوم، پاک و زلال
لیک بهر برادرِ «طائی»
می نماند سوای و زر و وبال
یزد (ده بالا) جمعه ۱۳۷۹/۵/۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *