Menu

دو چشم سیاه

04-دو-چشم-سیاه

دو میخانه دیدم به یک راه بند
به زیر دو سقفی به سانِ کمند
دو تا گشت چشم و بشد سُست پای
زبانم به یک لحظه آمد به بند
**
نگاهم به میخانه افتاد باز
دو میخانه پهلویِ هم، هر دو باز
در آن مردمانی سیه فام و مست
به من خیره چون چشمِ شاهین و باز
**
دو بَد مست با هم یکی کرده دست
زمین گیر کَردَندَم و پای بست
زِ هَر یک از آن مَردُمِ دل سیاه
رها گشت تیری و بر دل نشست
**
بشد راه بند، آن زمان باز و آه
دو میخانه گُم شد چو شد باز راه
بشد هر دو چشمم به راهش سفید
برفت از بَرَم آن دو چشمِ سیاه
یزد۱۳۸۶/۹/۱۱
*دو چشم سیاه یک راننده ای که در راه بندان خیابان کنار ماشین من متوقّف بود.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *