Menu

غزل شماره ۴۲۸

428

۱- جواب نفی به درخواست بر زبان داری
 چه زیرکی و عجب درس خود روان داری
۲-  هزار بار زدم حلقه بر درت اما
 بهانه کردی و گفتی که میهمان داری
۳-  به عذر آن که نبینند با مَنَت در راه
 رهی دگر بگزینی و سر گران داری
۴-  سؤال من ز تو این است ای بُهانه تراش
 چه ترس و وحشتی از حرفِ این و آن داری
۵-  چرا دروغ به من گفتی و زدی گولم
 نداشتی و به من گفتی امتحان داری
۶-  من این گناه تو را تا ابد نمی بخشم
 که میل و دوستی خود ز ما نهان داری
۷-  فغان ز حالت مژگانت ای کمان ابرو
 کشی چو خطّ و نشان، تیر در کمان داری
۸-  ز لامکانی ما کی دلت شود آگاه
 تویی که در دل دردآگهان مکان داری
 ۹-  گرت ز عشق بپرسند از تو می پرسم
 چه مطلبی به زبان آری و بیان داری
 ۱۰-  مکن گلایه «جلالی» از آن نگار و بگو:
 «بکن هر آن چه توانی که جای آن داری»
 

 

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *